تبليغاتX
**** **** به عشق خدایی که همین نزدیکیست
كل بازديدها:
افراد آنلاین:


به عشق خدایی که همین نزدیکیست







 

اگر امشب ز بي تابي نخوابي

دلم تا صبح در چنگال غم هاست

 


بخواب اي شبنم نيلوفر دل

دو چشمان تو رنگ موج درياست

 

+ نوشته شده در  شنبه بیست و هشتم مرداد 1385ساعت 21:26  توسط منتظر لحظه ظهور  | 


 

 

خدايا !ميدانم که بهترين توشه مسافر کوي تو عزمي است که با آن

 

خواستار تو شده باشد.

 

(امام کاظم (عليه السلام)) (مفاتيح الجنان،دعاي شب27 ماه رجب)

 

 

شهادت امام موسي کاظم (ع)  هفتمين پيشواي

 

 شيعيان جهان رامحضر ولي نعمت همه ما خراسانيها 

 

 آقا علي ابن موسي الرضا (ع) و آقامون امام زمان

 

(عج) و همه شما عزيزان تسليت عرض ميکنم.

 

 

+ نوشته شده در  شنبه بیست و هشتم مرداد 1385ساعت 21:12  توسط منتظر لحظه ظهور  | 


 

تا حالا به کفشات نگاه کردي؟

 2تا عاشق 2تا همراه که بي هم ميميرن

 با هم خاکي مي شن بدون هم زير بارون نميرن

 کاش آدما هم از کفشا ياد بگيرن

 

 

+ نوشته شده در  چهارشنبه بیست و پنجم مرداد 1385ساعت 16:17  توسط منتظر لحظه ظهور  | 


 

 

 

 

 

 

مهدیه جون خواهر عزیزم تولدت مبارک

 

 

 

امیدوارم شمع وجودت همیشه نور افشان باد

 

 

 

+ نوشته شده در  چهارشنبه بیست و پنجم مرداد 1385ساعت 16:8  توسط منتظر لحظه ظهور  | 


 

 

بودیم و کسی پاس نمی داشت که هستیم ...

 

 باشند که نباشیم بدانند که بودیم...!!

 

 

 

+ نوشته شده در  چهارشنبه بیست و پنجم مرداد 1385ساعت 15:57  توسط منتظر لحظه ظهور  | 


 

ما با او درد دلها گفتيم و حال او جوابمان ميده میگه:

غم به خود راه مده! مي آيم!!!


اگر ايام به تو ظلم روا داشت،

خانه مهر تو را رنگ عزا زد،

و ترا دشمن كين سيلي نا حق ز جفا زد

غم به خود راه مده

مي آيم!!


تا كنم شاد دل زار تو را،

و دل هر مومن


مادر! اي فاطمه جان!

مرغ شادي اگر از گوشه بام تو پريد

در شبستان دلت غم جا كرد

ز عدو طعنه و دشنام رسيد

پير از غصه ايام شدي

كمرت از ستم دشمن خم

اشك از چشم تو چون چشمه بي تاب روان

ناله سوزانت

آنقدر بود رسا تا كه افق پيمايد

غم بخود راه مده

مي آيم!!


سرو والاي من اي فاطمه جان!

اي همه هستي من!

اي ز تو عالم امكان روشن!

و ز تو اي نسل امامان پيدا!

غم بخود راه مده

مي آيم!!


سر ويرانه غمهاي تو اي مادر من

كاخي از مهر و وفا خواهم ساخت

به همه بحرانها

تو بدان صلح و صفا خواهي داد


و به اميد خدا

و به فرموده او

دان، توانايي آن را دارم

تا به غمهاي تو، پايان بخشم

و غم هر مومن

مادر اي فاطمه جان!

خوب مي داني مي دانم جان

كه جهان ظلماني ست

ظلم و بيداد ز حد گشت فزون

غم قرآن

و هم غربت دين كشت مرا

كاش مي آمدي و مي ديدي

دل پر خون مرا

آه پي در پي جانسوز مرا

غم بخود راه مده

چونكه تو مي داني

به همين زودي ها

بهر فرمان خدا

مي آيم

 


 

+ نوشته شده در  چهارشنبه بیست و پنجم مرداد 1385ساعت 15:44  توسط منتظر لحظه ظهور  | 


 

برای دیدن تو یک بهار ، کافی نیست

 

نگاه و اشک و دل بی قرار ، کافی نیست

 

 

برای  دیدن  تو  ای  بهشت  صبح آیین

 

چهل  هزار  دعای  بهار  ،  کافی  نیست

 

 

برای  دیدن  تو  ،  ای  ادامه ی یاسین

 

حضور گریه شب زنده دار ، کافی نیست

 

 

برای  دیدن  تو  ،  دوستان  کم  طاقت

 

و دشمنان چنین بی شمار ، کافی نیست !

 

 

تو  آن  حقیقت محضی ُ، که جلوه گری

 

فقط  نگاه  حقیقت  مدار ،  کافی نیست

 

 

تو  آن  صداقت سبزی  ، که چند ماه بهار

 

برای  درک  تو  آیینه وار  ،  کافی  نیست

 

 

خدا  کند   که   اجابت   کنی   دعایم  را  !

برای    دیدن   تو   انتظار   کافی  نیست

 

 

 

+ نوشته شده در  چهارشنبه بیست و پنجم مرداد 1385ساعت 15:37  توسط منتظر لحظه ظهور  | 


 

سبو بشکست و دل بشکست و جام باده ام بشکست

ببین در محفل ما چه بشکن بشکن است امشب

 

 

 

+ نوشته شده در  جمعه بیستم مرداد 1385ساعت 17:47  توسط منتظر لحظه ظهور  | 


 

 

يه روز دوستي از عشق پرسيد: فرق ما دو تا چيه؟

 

 عشق گفت:تو با يه سلام شروع مي شي ولي من با يه نگاه

 

عشق از دوستي پرسيد: حالا از نظر تو فرق ما دو تا چيه؟

 

 دوستي گفت:من با يه دروغ تموم مي شم و تو با مرگ

 

 

 

 

 

+ نوشته شده در  جمعه بیستم مرداد 1385ساعت 16:40  توسط منتظر لحظه ظهور  | 


 

 

 سراغت را از شقايق هاي وحشي گرفتم گفتند: ما خواب بوديم کسي را نديده ايم.

 

 

به باران گفتم من نگاهي را گم کرده ام تو ان را نديده اي؟ کلامش بارش سکوت بود .

 

 

حال من مانده ام با کوله باري از يادها و تنهايي ها وغروبي ديگر که ،

 

 

انعکاسي از نگاه توست.

 

 

برگرد اي غريبه من بيمار نگاه خاموشت هستم .

 

 

جاودانه دوستت دارم .

 

 

 

 

+ نوشته شده در  جمعه بیستم مرداد 1385ساعت 16:34  توسط منتظر لحظه ظهور  | 


 

بودیم و کسی پاس نمی داشت که هستیم ...    

باشند که نباشیم بدانند که بودیم...!!

 

در شبی چنین وحشت زا      می روم در پی آرزومندی

در پی یار گمگشته خود     میکنم هر کجا جستجویی

صبر کن ای دل آرزومند        کاین شب تیره دل میگذرد

باش تا سر زند آفتابی        وین شب وحشت ز سر آید

 

 

+ نوشته شده در  جمعه بیستم مرداد 1385ساعت 15:51  توسط منتظر لحظه ظهور  | 


 

 

+ نوشته شده در  جمعه بیستم مرداد 1385ساعت 14:0  توسط منتظر لحظه ظهور  | 


 

آره اما حسين جان هر وقت دلمون بهونه كربلات رو می‌گيره، پا می‌شيم

ميريم زيارت امام غريبمون،

امام رضا

 

 

دلم گرفته بهونه، باز شده انگار ديوونه

دوباره اين دل غريب، نشسته پا سقاخونه

قربون نقاره خونت، عالم و آدم ديوونت

يك بار ديگه بذار بيام، ميان اون سقا خونت

 

 

پنجره فولاد رضا، دل منو جلا می‌ده

اگه آقا مدد كنه، برات كربلا می‌ده

آقا دلم تنگه برات، قربون اون صحن و سرات

يك عمريه گدا شدم، گدای يك گوشه نگات

 

 

به گندمی كه زائرات، نذر كبوترات كنند

يك گندمی هديه به من، فقير و بی‌نوا كنی

قسم به اون كاسه‌های طلايی سقا خونت

اين دل سنگ منو با يك كاسه‌ای طلا كنی

 

 

نمی‌دونم اين شعر از كی بود ولی خيلی با اين ايام همخونی داره

 

+ نوشته شده در  پنجشنبه نوزدهم مرداد 1385ساعت 9:1  توسط منتظر لحظه ظهور  | 


 

ای امام صبر ، پیغمبری بسختی تو امتحان نداشت

رحلت شهادت گونه اسوه صبر ، قافله سالار کربلا حضرت زینب (س) بر ثامن

    الحج (ع) ،  امام زمان (عج) وشما یاران

               عاشورایی تسلیت باد.             

 

دلم گرفته بهونه ز غصه‌های زمونه

دوباره ياد كربلا، دلم رو كرده ديوونه

خوشا به حاله اونی كه دلش پر از شور و نواست

تمام آرزوی ما زيارت كرب و بلاست

خودت كه بهتر می‌دوني، دلم شده پر از بلا

بهم بگو دوباره كی تو می‌بريم به كربلا

يادم نمی‌ره به خدا، حرم عباس و حسين

يادش به خير هروله ميون بين‌الحرمين

دلم می‌خواد پيش آقام، خوار بشم و ذليل بشم

تو صحن عباست آقا، تموم عمر دخيل بشم

دلی كه عاشق نمی‌شه، سنگ ولی بد نيست هميشه

يك روز دل سنگ منم، سنگ فرشای حرم ميشه

 

+ نوشته شده در  پنجشنبه نوزدهم مرداد 1385ساعت 8:54  توسط منتظر لحظه ظهور  | 


 

دست خالی نمی‌مونی اگه ....

هميشه پيش خودم می‌گم يه خدای خوبی دارم که می‌تونم تموم دردامو بهش بگم، يه خدای خوبی که نمی‌ذاره هيچ کس رازمو بفهمه و آبرومو نمی‌بره.

نمی‌دونی چه ذوقی داره وقتی شبا موقع خواب باهاش درد و دل می‌کنم يا وقتی سحرا که هنوز هوا گرگ و ميشه به عشق نماز پا می‌شم.

نمی‌دونی چه لذتی داره وقتی تو اوج تنهايی آروم آروم اسمشو تو دلم می‌گم و اشکام سرازير می‌شه. خودش می‌دونه که تو اين دنيای به اين بزرگی همه اميدم به خودشه، خودش می‌دونه که:

«تو اين دنيا پشت و پناهم خودشه»

وقتی باهاش حرف می‌زنم صدام رو می‌شنوه و به حرفام گوش می‌ده، هيچ وقت نااميدم نمی‌کنه، آخه می‌دونم دوسم داره!!!!!

هيچ وقت نشده منو يه جايی جا بذاره، حتی اگر شده آخرين ثانيه‌ها دستمو گرفته.

خوب می‌دونم چرا دلمو هيچ وقت نمی‌شکنه، آخه من سحرا واسه دل شکسته‌ها دعا می‌کنم، واسه مريضا، گرفتارا، خلاصه واسه همه آدم‌ها دعا می‌کنم.

چه خوب می‌شد اگه آدم‌ها واسه همديگه دعا می‌کردند، آره واسه عاقبت خيری هم دعا می‌کردن.

شک نکن همسفر مطمئن باش تو اين سفر دست خالی نمی‌مونی دعای ما مستجاب می‌شه آخه خودش گفته دعای دل شکسته رد نمی‌شه!

فقط يه دل پاک، يه صبر٬ يه توکل و ايمان قوی می‌خواد!!!!

می‌خوام خدا رو قسم بدم٬ قسم به خودش که نگاه به دل شکسته‌ها بيندازه و دلشونو شاد کنه!

می‌خوام خدا رو قسم بدم به مهربونی خودش همه مريضامونو شفا بده!

می‌خوام خدا رو قسم قدم به بزرگی و يگانگی خودش٬ گناهامونو ببخشه!

نمی‌دونی چه آرامشی داره وقتی به درگاهش با خلوص نيت دعا می‌کنی.

نمی‌دونم که تو همسفرم می‌شی يا نه اما بيا امشب واسه همه دعا کنيم.

بيا هر شب بعد از دعای خيری واسه آدما با توکل خودش بخوابيم و به اميد خودش در انتظار موفقيت باشيم.

بيا ای همسفر ........ منو تنها نذار

بيا با من ..............

بيا با من ..............

دست خالی نمی‌مونی .........

اللهم عجل لوليک الفرج

 

برگرفته از http://zakhmeghanari.persianblog.com/

+ نوشته شده در  پنجشنبه نوزدهم مرداد 1385ساعت 8:49  توسط منتظر لحظه ظهور  | 


 

                                 

 

كسي يادي از عشق ، آخر نكرد

نگاهي به زخم كبوتر نكرد 

در اين كوچه ها اين دل بيقرار 

به يادت شبي بي غزل سر نكرد

 

 

 

بجز چشمه سبز لب هاي تو

 

لبان عطش را كسي تر نكرد

 

به جان عزيزت كسي مثل من

 

 غزل هاي چشم تو از بر نكرد

 

 

 

 

 كسي مثل تو با صفا و صبور 

 

مرا آشنا با صنوبر نكرد

 

بنازم به اين دل كه بي روي تو

 

خيال دو چشمان ديگر نكرد

 

 

                          

 

 

+ نوشته شده در  چهارشنبه هجدهم مرداد 1385ساعت 16:28  توسط منتظر لحظه ظهور  | 


 

 

خواهم نظري که جز خدا نشناسد

 جز دست خدا گره گشا نشناسد

جز عشق علي و يازده فرزندش

 راهي به ديار آشنا نشناسد

 

 

ما درس وفا ز حيدر آموخته ايم

در مکتب او دلق ريا سوخته ايم

 ما را نبود هيچ نظر بر دگري

تا ديده به لطف مرتضي دوخته ايم 

 

 

 اي روي تو آئينه ذات احدي اي

در تو عجين شده صفات صمدي

بار غم ايام مرا پشت شکست

اي حيدر صف شکن خدا را مددي

 

+ نوشته شده در  چهارشنبه هجدهم مرداد 1385ساعت 11:41  توسط منتظر لحظه ظهور  | 


 

گاو ما ما مي كرد

 

 

گوسفند بع بع مي كرد

 

 

سگ واق واق مي كرد

و همه با هم فرياد مي زدند حسنك كجايي

شب شده بود اما حسنك به خانه نيامده بود.حسنك مدت هاي زيادي است كه به

خانه نمي آيد.او به شهر رفته و در آنجا شلوار جين و تي شرت به تن مي كند.او هر

روز صبح به جاي غذا دادن به حيوانات جلوي آينه به موهاي خود ژل مي زند.

موهاي حسنك ديگر مثل گذشته نيست چون او به موهاي خود گلت مي زند.

 

خانم و چت

 

ديروز كه حسنك با كبري چت مي كرد .كبري گفت تصميم بزرگي گرفته است.كبري

 تصميم داشت حسنك را رها كند و ديگر با او چت نكند چون او با پتروس چت مي

كرد.

چت

 

پتروس هميشه پاي كامپيوترش نشسته بود و چت مي كرد.پتروس ديد كه سد

سوراخ شده اما انگشت او درد مي كرد چون زياد چت كرده بود.او نمي دانست كه

سد تا چند لحظه ي ديگر مي شكند.پتروس در حال چت كردن غرق شد.

 

دنیای چت

 

براي مراسم دفن او كبري تصميم گرفت با قطار به آن سرزمين برود اما كوه روي ريل

ريزش كرده بود .ريزعلي ديد كه كوه ريزش كرده اما حوصله نداشت .ريزعلي سردش

بود و دلش نمي خواست لباسش را در آورد .ريزعلي چراغ قوه داشت اما حوصله  درد

سر نداشت.قطار به سنگ ها برخورد كرد و منفجر شد .كبري و مسافران قطار مردند.

اما ريزعلي بدون توجه به خانه رفت.خانه مثل هميشه سوت و كور بود .الان چند

سالي است كه كوكب خانم همسر ريزعلي مهمان ناخوانده ندارد او حتي مهمان

خوانده هم ندارد.او حوصله ي مهمان ندارد.او پول ندارد تا شكم مهمان ها را سير كند.

او در خانه تخم مرغ و پنير دارد اما گوشت ندارد

 

144195.jpg

 

او كلاس بالايي دارد او فاميل هاي پولدار دارد.

او آخرين بار كه گوشت قرمز خريد چوپان دروغگو به او گوشت خر فروخت .اما او از

چوپان دروغگو گله ندارد چون دنياي ما خيلي چوپان دروغگو دارد به همين دليل است

كه ديكر در كتاب هاي دبستان آن داستان هاي قشنگ وجود ندارد.

 

+ نوشته شده در  سه شنبه هفدهم مرداد 1385ساعت 5:40  توسط منتظر لحظه ظهور  | 


 

خبرنگاري عشق است

آميخته اي از محبت و ارادت به ساحت مردم ، خبرنگاران

از مردمند و و براي مردم مي نويسند و با هر پديده اي كنار مي آيند خوش يا

ناخوش .و روزخبرنگار يعني 17 مردادماه هجا كردن واژگان عشق و قلم است اين

روز بر همه خبرنگاران رسانه هاي سنتي و الكترونيكي مبارك باد

 

 

+ نوشته شده در  دوشنبه شانزدهم مرداد 1385ساعت 21:37  توسط منتظر لحظه ظهور  | 


 

 

 

 

 

 

 

 

 

امشب زمین و آسمان دریای نور است       قلب تمام عاشقان غرق سرور است

 

+ نوشته شده در  دوشنبه شانزدهم مرداد 1385ساعت 21:19  توسط منتظر لحظه ظهور  |