غروب پنجشنبه بود و دوباره حالم دست خودم نبود دوباره دلم گرفته بود وهوایی شده بود گفتم برای سرگرمی کتابی بخونم کتاب خدا کند تو بیایی سید مهدی شجاعی والحق این سید چه زیبا دل را به کوچه های مدینه برد اگر حالا با خوندن متن پایین یاد کوچه های غریب مدینه افتادی و آه از دلت کنده شد و دلت شکست یاعلی ماراهم فراموش نکن والتماس دعا

به یاد غریبترین مادر دنیا
مادر چگونه آرزوی مدینه ات راکنم در صورتی که نشانی از تو پیشم نیست زینب چادرت را داشت من چه مادر؟ مگه نه اینه که مادر همه فرزندانش چه خوب وبد ویکسان باید ببینه مادر جان منم همون بچه بدتم ها دوباره به مشکل خوردم سر و کلم این شبه جمعه ای در خونت پیدا شده و منتظر آمین مادرانت هستم مادر دستان مجروحت را این بار برای این دختر گنه کارت بلند کن ودعایم نما که محتاج دعای مادرانت هستم
شب تغسیل ماه
آسمان ، این شبها که می رسد عجیب بی قراری می کند و زمین داغ دلش تازه می شود و زخم شرمش سرباز می کند .
ملکوتیان حق دارند سر بر دیوار عرش بگذارند و های های گریه کنند .
و تنها خداست که می تواند تسلای دل علی باشد.
ماه حق دارد که گوشه اختفا را برای گریه اختیار کند و ستارگان چه کنند اگر سر بر شانه یکدیگر نگذارند و مصیبت را زبان نگیرند .
آن خانه نمی دانم آن شب به چه قدرتی بر پای ایستاده بود ، آن مدینه چه مدینه ای بود که چنین مصیبتی را تاب آورد ودر هم نشکست . آن چه قبرستانی بود که سر چشمه ی عصمت را در خویش فرو برد و دم بر نیاورد . آن چه خاکی بود که به خود چرات داد فاطمه را از علی جدا کند ؟
چرا آن خانه بر جای ماند ؟ چرا مدینه ویران نشد ؟ چرا آسمان در خود نپیچید ؟
چرا بغض زمین نترکید ؟ چرا عالم فرو نریخت ؟
گفته اند در عاشورا وقتی زخم در جان خورشید نشست و زمین ، پیکر مبارک حسین - قلب عالم امکان - را بر خویش قطعه قطعه دید ، به لرزه در آمد و آسمان تیره وتار شد و غبار خشم خداوند از جای جنبید . در آنجا سجاد سلام الله علیه دست بر زمین کوفت و زمین را به آرامش خواند ، سر به آسمان برداشت و آسمان را دعوت به سکوت کرد .
آسمان وزمین هر دو ، تنها در اجابت فرمان امام خویش آرام گرفتند ، دندان بر جگر نهادند ، خون به لب آوردند ، ولی دم نزدند . مویه کردند ، ولی فغان نکردند . در خویش شکستند و گریستند ، اما ضجه نزدند .
چه رازی بود در شهادت زهرا که خانه فرو نریخت ، مدینه زیر و رو نشد ، عمود خیمه آسمان نشکست و زمین متلاشی نگشت ؟
آفرینش این تحمل را از کجا آورده بود ؟

مگر نه زهرا والاترین محبوبه خداوند بود و خدا به بهانه وصلتش فرموده بود " احب النساء الی ".
مگر نه فاطمه محور کسا بود وبقیه وابستگان او ؟ پیامبر پدر او بود و علی همسر او وحسنین فرزندان او-_سلام الله علیهم اجمعین – ؟ " هم فاطمه و ابو ها و بعلها وبنوها " مگر نه رضای خداوند در گرو رضایت مرضیه بود وغضب خداوند در گرو خشم او ؟ مگر نه صدیقه کبری راز آفرینش زن بود ، بهانه خلقت نسوان ؟
مگر نه پس از خداوند والاترین مقام و عظمت از آن زهرا بود و برترین نوال و بخشش نیز از آن او ؟
مگر نه بر سردر بهشت به روایت پیامبر امین نگاشته بود : فاطمه امه الله ، فاطمه خیره الله .
مگر نه خداوند به فرشتگان فرموده بود : هذا نور من نوری ، اسکنته فی سمائی و خلقته من عظمتی ... این نوری از نور من است که در آسمانم منزلش بخشیده ام و از عظمتم او را آفریده ام ؟
مگر نه فاطمه شبیه ترین بود به رسول خدا ؟
" ما رایت احدا کان اشبه کلاما وحدیثا من فاطمه برسول الله صلی الله علیه و آله و سلم ."

مگر نه فاطمه آخرین مشایع و اولین مستقبل پیامبر بود ؟
"کان اذا خرج فی غزاه کان آخر عهده بفاطمه علیهاالسلام و اذا رجع کان اول عهده بها ."
مگر نه فاطمه راستگو ترین موجودات بود پس از رسول خدا ؟
"ما رایت احدا قط اصدق من فاطمه سلام الله علیها غیر ابیها ."
مگر نه پاره جگر پیامبر بود و عزیز مسلم خداوند جل و علا ؟
مگر نه ...
چه رازی بود در شهادت زهرا که خانه فرو نریخت ، مدینه زیر و زبر نشد ، عمود خیمه آسمان نشکست و زمین متلاشی نگشت ؟
آفرینش این تحمل از کجا آورده بود ؟
کسی هست در خانه فاطمه پس از او که شاید این راز سربه مهر، به دستهای او گشوده شود .
او اسماء است . محرم اسرار فاطمه است . از او بپرسید شاید پاسخ بگوید .
بگوید که :"آری حسنین سر به پای مادر نهاده بودند و پایه های عرش را به ضجه های خویش می لرزاندند . زینب و ام کلثوم ، کائنات را باموهای خویش پریشان می کردند . چروک بر پیشانی آسمان افتاده بود ، زمین از درد به خود می پیچید ، ناله های فرشتگان داغ پیامبر را دو چندان می کرد . ولی چه بود آنچه آفرینش را بر پای نگاه داشت ؟
در آن شب تغسیل ماه ، من دیدم علی در مامن تاریکی ، سر بر دیوار خانه فاطمه ، سر بر محور آفریتنش ، سر بر عمود آسمان نهاده بود و زار زار می گریست ."
اگر در عاشورا سجاد علیه السلام مشت بر زمین کوفت و آسمان را به آرامش خواند در آن شب علی سر به دیوار کا ئنات ، ملتقای زمین و آسمان ، محور آفرینش می سایید وبا وجود بی قرار خویش ، همه را به آرامش می خواند.
و رفت مظلومیت علی ، پاره های سرخ جگر حسن ، تمامیت حسین ، عاشورای زینب ، و مظهر عطوفت خداوند و سمبل رافت و مهر الهی .
صلی الله علیک یا فاطمه بنت رسوالله

+
نوشته شده در جمعه پنجم آبان 1385ساعت 16:13  توسط منتظر لحظه ظهور
|