تبليغاتX
**** **** به عشق خدایی که همین نزدیکیست
كل بازديدها:
افراد آنلاین:


به عشق خدایی که همین نزدیکیست







 

اغلب افراد مجرد ميل دارنـد بـدانـنـد كـه چـگونـه و كجا بايدعشق حقيقي را بيابند. در

ايـن مـقـاله به 8 نكته كاربردي و بسيارسودمندبراي دستيابي به يـك عـشـق حــقيقي


اشاره گرديده است:



1- باورداشته باشيدكه شما هم مي تـوانـيدبه يك رابطه دراز مدت، رمانتيك و شگفت

انگيزدست يابيداغلب افـرادمـجرددرآرزوي داشـتـن يــك رابطه فوق العاده مي بـاشد.

امـا تـعـداد معدودي از آنان محقق شدن چنين رابـطـه اي را بـاور دارنـــد. براي مجردها

 حتي ملاقات بايك فـــردجذاب، سـازگار ودلخـواه يـك امـرنـاممـكن قـلـمــدادميــگردد.

اين بسيار حائز اهميت است كه شما به اين امرايـمان داشـتـه بـاشـيـد كـه:

آشــنايي با يك فرد مناسب وتشـكيل يك رابطه دراز مدت و حتي مادام العمر براي

شمانيز امكان پذير است. به خاطر داشته باشيد كه باور و ايمان نيمي از پيروزي در

هر كاري ميباشد.



2-فرد مناسب حال خود را تعريف كنيدبهترين شيوه براي انجام اين كار آن است كه

بهترين دوستان خود را در نظر گرفته و ويژگيها و صفاتي كه از نظر شما بسيار قابل

ستايش ميباشند را در آنها شناسايي كنيد. شريك زندگي آينده شما ميبايد از همان

 ويژگيها و صفات اخلاقي برخوردار باشد . اگر از نظر شما ويژگيهايي نظير بالندگي

معنوي، حس شوخ طبعي، مهرباني و يا تحصيلات عاليه تحسين برانگيز ميباشند،

شريك آينده شما نيز بايد از آن خصوصيات برخوردار باشد. و چنانچه شما اعتقادي به

وجود چنين فردي نداريد بهتر است به مرحله نخست بازگرديد.



3- بياموزيد چگونه افراد ناشايست و نامناسب حال خود را شناسايي كنيداين نبايد كار

 دشواري براي شما باشد. فردي كه صفات و ويژگيهاي دلخواه و ارزشمند شما را بروز

 نميدهد به عنوان يك شريك تازه نامناسب ميباشد. همچنين فردي كه تنها در حضور

شما رفتارهاي خوشايند و خوب از خود به نمايش ميگذارد و نه شخص ديگري، باز

براي شما نامناسب ميباشد. علاوه بر آن افرادي كه در پيشبرد رابطه شتابزده عمل

ميكنند نيز شايسته برقراري رابطه نيستند. اينگونه افراد معمولا سبب دلشكستگي

شما ميگردند.



4- با افراد نامناسب حال خود رابطه برقرار نكنيد چنانچه با فردي كه فاقد خصوصيات

دلخواه شما ميباشد وارد رابطه گرديد، تنها ناكامي و اندوه را متوجه خود ساخته ايد.

زيرا چندي از رابطه شما نخواهدگذشت كه شروع به تغييروي مطابق همان ويژگيهاي

دلخواه خود خواهيد كرد. اما شريك شما بطور طبيعي در مقابل اين تغيير از خود

 مقاومت نشان خواهد داد. عدم توانايي وي در برقراري ارتباط و يا گوش دادن به

صحبتهاي شما و يا برآورده سازي نيازهايتان موجب ميگردد كه آنها را به اشتباه

نشانه عدم علاقمندي به خودتان تلقي كنيد. اما تنها واقعيت آن است كه شما فردي

را برگزيده ايد كه متناسب و برازنده تان نيست.



5- خود را در محيطهايي قرار دهيد كه فرد مورد نظر شما در آنجا به فعاليت ميپردازد


به فرض اگر در آرزوي برقراري رابطه با يك ورزشكار ميباشيد، قطعا وي را در سينما

نميتوانيد بيابيد و يا چنانچه در جستجوي يك موسيقي دان هستيد بايد وي را در

 محافل موسيقي بيابيد. بنابراين براي يافتن عشق دلخواه خود ميبايد از خانه خارج

گرديد.



6- بر ترس خود از آنكه طرد گرديد و يا مجددا تنها بمانيد غلبه كنيد.تمام روابط در

مقطعي از زمان پايان خواهند يافت. برخي با جداييها، برخي با طلاق و برخي نيز با

مرگ. هيچ ضمانتي در زندگي وجود ندارد و عشق نيز از اين مسئله مستثنا نميباشد.

 هر زمان كه شما عاشق فردي ميگرديد ناخواسته خود را در معرض طرد شدگي و

ناكامي قرار ميدهيد. آخرين باري كه در عشق شكست خورده ايد را بخاطر مي آوريد؟

 همانگونه كه مشاهده ميكنيدشما دست نخورده باقي مانده و جان سالم بدر برده

ايد. پس آنقدر ها هم طرد شدن وحشتناك نيست.



7- از وابستگي خودداري كرده و سعي كنيد آزاد زندگي كنيد.به زندگي عادي خود

مشغول باشيد و تنها اندكي در پي مجذوب ساختن فرد دلخواه خود. افراد مجردي كه

تمام توجه وانرژي خودرا معطوف مجذوب ساختن شريك زندگي دلخواه خود ميگردانند،

 خودرا از داشتن يك شريك مناسب و خوب محروم ميسازند(بابي اعتنايي به موردهاي

 مناسب بالقوه). و همچنين افرادمجردي كه ازنداشتن يك رابطه وشريك خوب پيوسته

 محزون و دلسرد ميباشند، در عوض آنكه وقت خود را هدر خيالپردازيهاي آرزوهاي خود

 كنند، بهتر است ابتكار عمل را بدست گرفته و براي خودشان زندگي و موقعيتهاي

شگفت انگيزي خلق كنند.



8- ريسك كنيد اما زيركانه و آگاهانه از منزل خارج گرديد، با افراد جديد ملاقات كرده و

باب صحبت را بگشاييد و قرار ملاقات بگذاريد. شانس واقبال خودرابا اين اعمال افزايش

 دهيد. ممكن است طرد شويد اما مطمئن باشيد ارزش آن را خواهد داشت. يافتن يك

 عشق حقيقي امري دشوار و زمانبر است هيچگاه تا زمان دستيابي به آرزوهايتان از

 پاي ننشينيد.

 

+ نوشته شده در  دوشنبه پانزدهم آبان 1385ساعت 23:33  توسط منتظر لحظه ظهور  | 


 

آدمک آخر دنياست ... بخند ...

 

  

 

آدمک مرگ همينجاست ... بخند

آن خدايي که بزرگش خواندي ...

به خدا مثل تو تنهاست ... بخند ...

دستخطي که تو را عاشق کرد ...

شوخي کاغذي ماست ... بخند ...

فکر کن درد تو ارزشمند است ..

فکر کن گريه چه زيباست بخند ...

صبح فردا به شبت نيست که نيست

تازه انگار که فرداست ... بخند ..

راستي ! آنچه به يادت داديم

پر زدن نيست ، که درجاست ... بخند .

آدمک نغمه ي آغاز نخوان

 

 

 

به خدا آخر دنياست ... بخند

 

+ نوشته شده در  چهارشنبه دهم آبان 1385ساعت 20:12  توسط منتظر لحظه ظهور  | 


 

غروب پنجشنبه بود و دوباره حالم دست خودم نبود دوباره دلم گرفته بود وهوایی شده بود گفتم برای سرگرمی کتابی بخونم کتاب خدا کند تو بیایی سید مهدی شجاعی والحق این سید چه زیبا دل را به کوچه های مدینه برد اگر حالا با خوندن متن پایین یاد کوچه های غریب مدینه افتادی و آه از دلت کنده شد و دلت شکست یاعلی ماراهم فراموش نکن والتماس دعا

 

 

 

 

به یاد غریبترین مادر دنیا

مادر چگونه آرزوی مدینه ات راکنم در صورتی که نشانی از تو پیشم نیست زینب چادرت را داشت من چه مادر؟  مگه نه اینه که مادر همه فرزندانش چه خوب وبد ویکسان باید ببینه مادر جان منم همون بچه بدتم ها دوباره به مشکل خوردم سر و کلم این شبه جمعه ای در خونت پیدا شده و منتظر آمین مادرانت هستم مادر دستان مجروحت را این بار برای این دختر گنه کارت بلند کن ودعایم نما که محتاج دعای مادرانت هستم

 

شب تغسیل ماه 

 

آسمان ، این شبها که می رسد عجیب بی قراری می کند و زمین داغ دلش تازه می شود و زخم شرمش سرباز می کند .

ملکوتیان حق دارند سر بر دیوار عرش بگذارند و های های گریه کنند .

و تنها خداست که می تواند تسلای دل علی باشد.

ماه حق دارد که گوشه اختفا را برای گریه اختیار کند و ستارگان چه کنند اگر سر بر شانه یکدیگر نگذارند و مصیبت را زبان نگیرند .

آن خانه نمی دانم آن شب به چه قدرتی بر پای ایستاده بود ، آن مدینه چه مدینه ای بود که چنین مصیبتی را تاب آورد ودر هم نشکست . آن چه قبرستانی بود که سر چشمه ی عصمت را در خویش فرو برد و دم بر نیاورد . آن چه خاکی بود که به خود چرات داد فاطمه را از علی جدا کند ؟

چرا آن خانه بر جای ماند ؟          چرا مدینه ویران نشد ؟       چرا آسمان در خود نپیچید ؟

چرا بغض زمین نترکید ؟            چرا عالم فرو نریخت ؟

 

گفته اند در عاشورا وقتی زخم در جان خورشید نشست و زمین ، پیکر مبارک حسین - قلب عالم امکان - را بر خویش قطعه قطعه دید ، به لرزه در آمد و آسمان تیره وتار شد و غبار خشم خداوند از جای جنبید . در آنجا سجاد سلام الله علیه دست بر زمین کوفت و زمین را به آرامش  خواند ، سر به آسمان برداشت و آسمان را دعوت به سکوت کرد .

آسمان وزمین هر دو ، تنها در اجابت فرمان امام خویش آرام گرفتند ، دندان بر جگر نهادند ، خون به لب آوردند ، ولی دم نزدند . مویه کردند ، ولی فغان نکردند . در خویش شکستند و گریستند ، اما ضجه نزدند .

چه رازی بود در شهادت زهرا که خانه فرو نریخت ، مدینه زیر و رو نشد ، عمود خیمه آسمان نشکست و زمین متلاشی نگشت ؟

آفرینش این تحمل را از کجا آورده بود ؟

 

 

 

 

 

 

مگر نه زهرا والاترین محبوبه خداوند بود و خدا به بهانه وصلتش فرموده بود " احب النساء الی ".

مگر نه فاطمه محور کسا بود وبقیه وابستگان او ؟ پیامبر پدر او بود و علی همسر او وحسنین فرزندان او-_سلام الله علیهم اجمعین –  ؟  " هم فاطمه و ابو ها و بعلها وبنوها " مگر نه رضای خداوند در گرو رضایت مرضیه بود وغضب خداوند در گرو خشم او ؟ مگر نه صدیقه کبری راز آفرینش زن بود ، بهانه خلقت نسوان ؟

مگر نه پس از خداوند والاترین مقام و عظمت از آن زهرا بود و برترین نوال و بخشش نیز از آن او ؟

مگر نه بر سردر بهشت به روایت پیامبر امین نگاشته بود : فاطمه امه الله ، فاطمه خیره الله .

مگر نه خداوند به فرشتگان فرموده بود : هذا نور من نوری ، اسکنته فی سمائی و خلقته من عظمتی ... این نوری از نور من است که در آسمانم منزلش بخشیده ام و از عظمتم او را آفریده ام ؟

مگر نه فاطمه شبیه ترین بود به رسول خدا ؟ 

" ما رایت احدا کان اشبه کلاما وحدیثا من فاطمه برسول الله صلی الله علیه و آله و سلم ."

 

 

 

 

 

 

مگر نه فاطمه آخرین مشایع و اولین مستقبل پیامبر بود ؟

"کان اذا خرج فی غزاه کان آخر عهده بفاطمه علیهاالسلام و اذا رجع کان اول عهده بها ."

 

مگر نه فاطمه راستگو ترین موجودات بود پس از رسول خدا ؟

"ما رایت احدا قط اصدق من فاطمه سلام الله علیها غیر ابیها ."

 

 مگر نه پاره جگر پیامبر بود و عزیز مسلم خداوند جل و علا ؟

 

مگر نه ...

 

چه رازی بود در شهادت زهرا که خانه فرو نریخت ، مدینه زیر و زبر نشد ، عمود خیمه آسمان نشکست و زمین متلاشی نگشت ؟

آفرینش این تحمل از کجا آورده بود ؟

کسی هست در خانه فاطمه پس از او که شاید این راز سربه مهر، به دستهای او گشوده شود .

او اسماء است . محرم اسرار فاطمه است . از او بپرسید شاید پاسخ بگوید .

بگوید که :"آری حسنین سر به پای مادر نهاده بودند و پایه های عرش را به ضجه های خویش می لرزاندند . زینب و ام کلثوم ، کائنات را باموهای خویش پریشان می کردند . چروک بر پیشانی آسمان افتاده بود ، زمین از درد به خود می پیچید ، ناله های فرشتگان داغ پیامبر را دو چندان می کرد . ولی چه بود آنچه آفرینش را بر پای نگاه داشت ؟

در آن شب تغسیل ماه ، من دیدم علی در مامن تاریکی ، سر بر دیوار خانه فاطمه ، سر بر محور آفریتنش ، سر بر عمود آسمان نهاده بود و زار زار می گریست ."

اگر در عاشورا سجاد علیه السلام مشت بر زمین کوفت و آسمان را به آرامش خواند در آن شب علی سر به دیوار کا ئنات ، ملتقای زمین و آسمان ، محور آفرینش می سایید وبا وجود بی قرار خویش ، همه را به آرامش می خواند.

و رفت مظلومیت علی ، پاره های سرخ جگر حسن ، تمامیت حسین ، عاشورای زینب ، و مظهر عطوفت خداوند و سمبل رافت و مهر الهی .

 

 

صلی الله علیک یا فاطمه بنت رسوالله

 

 

 

 

+ نوشته شده در  جمعه پنجم آبان 1385ساعت 16:13  توسط منتظر لحظه ظهور  |